آنگاه....
آنگاه که دوازدهمین زنگ
نیمه شب
نواخته می شود
در انتظار پایان شادی هایت
نباش
و بدان که هیچ دری به روی
تو بسته نخواهد شد.
زیرا در این قصه...
خداوند فرشته ی مهربان توست!!!
آنگاه که دوازدهمین زنگ
نیمه شب
نواخته می شود
در انتظار پایان شادی هایت
نباش
و بدان که هیچ دری به روی
تو بسته نخواهد شد.
زیرا در این قصه...
خداوند فرشته ی مهربان توست!!!
کاش که این فاصله ها کوتاه بود
عشق من و تو اسیر این دلها بود
من یکصد هزار بار به خود گفته ام عشق من و تو انیس این دلها بود
بشکسته دلم فراق دیدار چه کرد
عشق و عطش و امید دیدار چه کرد
من بر ره عشق خود اگر می نگرم
به سوز دل و گریه یار می نگرم
حسی است ز درونم که به من می گوید
پایان ره عشق من نزدیک است
با تشکر فراوان (م – ر)
عاشقت خواهم ماند
بی آنكه بدانی دوستت خواهم داشت
بی آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت
بی هيچ سخنی گوش خواهم داد
بی هيچ اندوهی در آغوشت خواهم گريست
بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد
بی هيچ گرمایی كنار آشيانهی تو آشيانه می كنم
و فضای آشيانه را پر از ترانه می كنم
می پرسند : به خاطره چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه می كنم
چه شبها که من بی صدا گریه کردم
برای دل بی نوا گریه کردم
وبی شانه هایت گریه کردن چه سخت است
بیا تا ببینی کجا گریه کردم
به شوق بهار نجیب نگاهت
شدم ابرو بی ادعا گریه کردم
غریبانه سر روی زانو نهادم
برای دلت بی ریا گریه کردم