بگذار.....

عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

عشق یعنی لایق مریم شدن ... عشق یعنی با خدا هم دم شدن

عشق یعنی جام لبریز از شراب ... عشق یعنی تشنگی یعنی سراب

عشق یعنی خواستن و له له زدن ... عشق یعنی سوختن و پر پر زدن 

 

love

نگاهت در زلال آب پیداست            حضور فصل باران با تو زیباست 

چگونه با دوبیتی از تو گویم          سزاوار نگاهت بیش از اینهاست !

 

رویش جوانه

 
آیا هنوز باور داری رویش جوانه را در انتظاری خشک

که از عشق سیراب شد

دستهایم را به تو می دهم

اگر  باور داری

ودلم را به تو هدیه می کنم

اگر نیاز داری

با تو نفس کشیدن یعنی غزل شنیدن

رفتن به اوج قصه بی بال وپر پریدن

ای تعلق خاطر بی دریغ من

تو را آسان نیافته ام که به آسانی

به ندیدنت عادت کنم

خاموشی خود ترانه ی زیباست

اگر بهانه ی آن عشق باشد 

نگو خداحافظ         توان تنها ماندن را ندارم
نگو خداحافظ         تا روزگار اسیری ها راه زیادی باقی ست
نگو خداحافظ         جاده بی انتها تمام شدنی ست
نگو خداحافظ         تازه سلام کرده ام
نگو خداحافظ         که این بار دوستی رافهمیده ام 

حسرت پرواز

بی تو نه صدا مونده نه آواز

نه اشک غزل، نه ناله ی ساز

بالی اگه هست از جنسه کوهه

از رنگه خاک و حسرت پرواز