افسوس
من در آستان چشمان تو...
دلم را و تمام دلم را باختم...
بی آنکه تو بدانی و چه حقیرانه و مبهوت...
به چشمانت خیره شدم...
شاید راز نگاه گنگم را بفهمی اما افسوس...
حالا که گاه گاهی فرسنگ ها از من دور می شوی...
چه ملتمسانه دیدارت را آرزو می کنم...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۹ ساعت 22:19 توسط آرزو
|
نام:آرزو