مست مستم امشب

و در این تاریکی

دست تو سبکتر از باده مستی تنم را میپیماید

من در این پرده تاریک

در پی کورسویی از نور

کورکورانه جستجو میکردم

به ناگه خورشید ظهر تابستان را دیدم

و خودم را در زیر درخت در میان باغچه

که تشعشع نور را از میان برگها تمنا میکردم

آری، این منم

و هنوز تو را از اولین برخورد به یاد دارم...