خانه کوچک ما سیب نداشت!
توبه من خندیدی......
و ندانستی......
با چه دلهره از باغچه همسایه........
سیب را دزدیدم......
باغبان از پی من تند دوید.......
سیب را دست تو دید......
سیب دندان زده افتاد به خاک ......
و تو رفتی خش خش گام تو تکرار کنان ......
می دهد آزارم......
و من اندیشه کنان......
در این پندارم......
که چرا...؟.....
خانه کوچک ما؛سیب نداشت!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 9:53 توسط آرزو
|
نام:آرزو